کد خبر 102652
۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

به بهانه سالگرد شهادت سردار حسن شفیع‌زاده؛ "بنیانگذار توپخانه سپاه"

به بهانه سالگرد شهادت سردار حسن شفیع‌زاده؛

"بنیانگذار توپخانه سپاه"

حسن شفیع‌زاده و مهدی باکری با یک قبضه خمپاره 120 مامور شدند که بروند به آبادان، این دو بزرگوار آمدند به محل استقرار ما در جایی به نام گلف آمریکایی‌ها، ما اسمش را گذاشته بودیم پایگاه منتظران شهادت که هنوز هم قرارگاه کربلا در آن مستقر است...

تهران - حیات نیش زنبور سرتیپ دوم پاسدار حسن استوار آذر درباره این شهید عزیز می‌گوید: در عملیات کربلای پنج، تطبیق آتش ما در جاده شلمچه بود و ما به عنوان یک مرکز هماهنگی پشتیبانی آتش مشغول کار بودیم. شهید شفیع‌زاده گاهی پیش ما می‌آمد و از وضعیت ما می‌پرسید. ظهر بود که ایشان با یک موتورسیکلت و به همراه یک برادر دیگر به سنگر ما آمد. بعد از احوالپرسی از وضعیت آتش منطقه پرسید و برای سرکشی به محل دیده‌بان‌‌ها رفت، وقت نماز بود، وقتی که برای نماز آماده می‌شدیم چشمم به بازویش افتاد که باندپیچی شده بود، گفتم چی شده؟ لبخند زد و با لحن آرامی گفت که زنبور نیش زده. کسی که همراه او  بود خنده را سر داد. یواشکی از او پرسیدم جریان از چه قرار است، گفت که موقع بازدید از منطقه گلوله خورده به بازویش، ما هر قدر اسرار کردیم برو عقب استراحت کن به خرجش نرفت، به سیمای بشاش شفیع‌زاده نگاه می‌کردم، در چهره‌اش اثری از خستگی و ناراحتی احساس نمی‌شد. چشمانش از شادی برق می‌زد، از دور و نزدیک صدای انفجار گلوله می‌آمد، صدای مهیب انفجار زمین را می‌لرزاند. خط دشمن فعال شده بود، وقتی شفیع‌زاده بعد از خواندن نماز جماعت خواست برود، گفتم که دستتان چه می‌شود، بهتر است کمی این جا بمانیم و استراحت کنید، دستش را بلند کرد و گفت به نظر نمی‌آید که چیز مهمی باشد. خونریزی‌اش کم شده، باید شما را ببرم اورژانس برای این زخم، تبسم کرد و نگاهی به دستش انداخت، با لحن خاصی گفت، بروم اورژانس؟ آن هم برای نیش زنبور؟ نه برادر می‌خواهم وضعیت منطقه دستم بیاید. باید اوضاع را روبه‌راه کنم. شهید شفیع‌زاده با آن وضعیت خیلی آرام و با نشاط بود و دشمن به شدت موضع ما را می‌کوبید، ایشان آخر سر رو کرد به من و گفت که عراقی‌ها پاتک زدند،‌باید آنها را سرجایشان بنشانیم. گفتم که خدا خیرت بدهد، کسی که همراه ایشان بود موتورش را روشن کرد، برادر شفیع‌زاده نشست ترک موتور و راه دیدگاه را در پیش گرفتند. بنیانگذار توپخانه سردار سرلشگر پاسدار سید رحیم صفوی نیز عنوان می‌کند: اول جنگ وضع بسیار ناجور بود، خرمشهر سقوط کرده بود، آبادان 270 درجه در محاصره دشمن بود و عراقی‌ها تا پشت دروازه اهواز رسیده بودند. توپخانه‌های عراقی تمام شهر اهواز را می‌کوبیدند، همه نگران این بودند که نکند اهواز هم سقوط کند، آن زمان بنی‌صدر که اعتماد و اعتقادی به نیروهای مردمی بسیجی و سپاهی نداشت، به ما سلاح، مهمات و مایحتاج جنگی نمی‌داد، در چنین فضایی حضرت امام فرمان دادند که حصر آبادان باید شکسته شود. حسن شفیع‌زاده و مهدی باکری با یک قبضه خمپاره 120 مامور شدند که بروند به آبادان، این دو بزرگوار آمدند به محل استقرار ما در جایی به نام گلف آمریکایی‌ها، ما اسمش را گذاشته بودیم پایگاه منتظران شهادت که هنوز هم قرارگاه کربلا در آن مستقر است. باکری و شفیع‌زاده برگه ماموریت گرفتند و به ماهشهر رفتند که با لنج از راه دریا به آبادان بروند. دو سه روز آنجا منتظر شدند تا لنجی گیر بیاورند و از راه دریا بروند به بهمن‌شیر، آنها با زحمت و تلاش‌های طاقت‌فرسا این خمپاره 120 را رساندند به جبهه آبادان. بچه‌ها از شوق به وجد آمده بودند و به شوخی می‌گفتند، توپخانه رسید. آقا مهدی فرمانده این قبضه بود و برادر شفیع‌زاده دیده‌بان. سهمیه اینها روزی سه خمپاره بود، آنها با کمبود امکانات و تجهیزات مردانه ایستادند تا در عملیات ثامن‌الائمه آبادان آزاد شد، ما در اوایل جنگ تا زمان شکست حصر آبادان اصلاً توپخانه نداشتیم. بعد از آن نخستین قبضه‌های توپخانه به دست ما افتاد و سردار شفیع‌زاده به ما پیشنهاد تشکیل توپخانه را دادند تا در لشکرها واحدهای توپخانه ایجاد کنیم و ایشان ابتکار عمل را در دست گرفت و از سال 62 مرکز آموزش توپخانه را تشکیل داد که بعداً تبدیل به دانشکده توپخانه شد. ما خاطرات عجیبی از سرلشکر شفیع‌زاده داریم، تا عملیات خیبر دشمن به وسیله توپخانه به ما ضربه می‌زد ولی در عملیات فتح فاو شهید شفیع‌زاده تلافی همه اینها را درآورد.

برچسب‌ها